تبليغاتX
دفترچه

دفترچه

رخ دادهای اطرافمان را مرور می کنم از جنس همان دفترچه یادداشتهای فراموش شده

همین طوری

 mohsen:سلام. خوبی؟ 

Mohammad: سلام

شکر

شما خوبی؟ 

mohsen: من و این همه خوشبختی محاله محاله!

گوشه خیابون نه گدای نه زنی که خودشو بزک کنه

دم مسجدا هیچکی کز نکرده که بیا بهم کمک کن

جهاز دخترا جوره و باباها سرشون پیش زناشون و دخترشون بالاست

پسرا دارن توی رویاهاشون قصرایی رو که ساختن به خاطر اینکه بلور لوسترش سوئیسی نیست خراب می کنن 

Mohammad: بیخیال حاجی

بر باعث و بانیش لعنت 

mohsen: بابا ها اصلا نگران فرداشون نیستن. چون همیشه سرکارن و اصلا بنا نیس بیکار شن

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 1:16  توسط سيدمحسن فرجادی  | 

هاشمی مهدوی کنی است و مهدوی کنی هاشمی

حرفهای چند هفته اخیر و جبهه سازی هایی خارج از صحن مجلس خبرگان رهبری امروز به پایان می رسد.

سیاسی کردن مجلسی که باید در آرامش و درایت به سر ببرد در چند هفته اخیر به دستور کار رسانه های این سو و آن سو بدل شد.

یارکشی و وزن کشی وزن قالب این جریان سازی بود و عده ای با یادآوری پیشینه چهره های قدیمی نظام و نظری که امام خمینی بر آنها داشت تلاش کردند آن دیگری را از چشم بیاندازند.

بازی آنقدر بالا گرفت تا هشدارهای نسبت به سیاسی نکردن فضا از سوی برخی مطرح شد.

امروز یا هاشمی می آید و مهدوی کنی نامزد نمی شود و یا مهدوی کنی می آید و هاشمی نامزد ریاست هیات رئیسه خبرگان رهبری نمی شود.

چه هاشمی رئیس شود و چه مهدوی کنی از شان هیچ کدام کاسته نمی شود و هر کدام بیاید همان دیگری است!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 0:54  توسط سيدمحسن فرجادی  | 

روزی که در نماز جمعه به سمت هاشمی کفش پرتاب شد و این روزها

آدم ها را باید در شرایط سخت شناخت که چند مرده حلاج اند!

یکی از جمعه های اردیبهشت 85 هاشمی رفسنجانی خطیب جمعه تهران بود و در بخشی از خطبه اش مروری بر موضوع سالگرد حمله نظامی آمریکا به طبس داشت، تا جایی که به خیانت های بنی صدر رسید.

میانه های حرفهای هاشمی در جایی که جای تکبیری نبود و سکوت مصلای نماز را اشغال کرده بود و جز صدای هاشمی و ذکر بغل دستی چیزی نمی شنیدم صدایی بلند شد.

مردی پشت حفاظ های سوم جایگاه برخواسته بود و فریادهایی می زد که «تو خائن بودی» اش هنوز در گوشم صوت می کشد و بعد دو لنگه کفش به سمت هاشمی در جایگاه نماز جمعه پرتاب کرد. همه اینها تا زمانی که دو نفر، مرد را به بیرون هدایت کردند کمتر از یک دقیقه طول کشید.

هاشمی از زمان فریاد مرد، خطبه اش را قطع کرد و بعد از آن حرفهایش را ادامه داد. نه رعشه ای در صدا داشت و نه بغضی که با کنایه و تلمیحی به حرفهای مرد اشاره کند. هر سخنران دیگری بود تکه ای می گفت یا در هنگام دعا به این جور آدم ها!! کنایه ای نثار و دعایشان می کرد!

هاشمی هیچ نگفت و فردای آن روز هم هیچ روزنامه ای از آنچه گذشته بود هیچ ننوشت.

هاشمی را آنجا شناختم که چطور باید فحش بشنوی و لنگ کفش به سمتت پرت شود و حرفی نزنی.

این روزهای هاشمی هم که فحش می شنود و حرف و کنایه ای نمیزند یاد نماز جمعه اردیبهشت 85 را در ذهنم تازه کرده.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 17:34  توسط سيدمحسن فرجادی  | 

نمی دانم چی شد که یکباره امروز به یاد احسان نراقی افتادم و حس بدی که نسبت به انقلابی گری داشت و دارد.

این مصاحبه را با لهجه این روزها بخوانید. بد نیست!

مصاحبه با احسان نراقی

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 20:6  توسط سيدمحسن فرجادی  | 

یک سالی میشه که سراغ این بیغوله نیامده بودم. انگار خاک همه جایش را گرفته و زار می زند از بی هیچی.

آلودگی هوا لودگی خونم را بالا برده و از سر بیکاری تعطیلی که کارهای هوار شده اش بر سرم فشار می آورد به یاد اینجا افتادم.

همان جایی که سالهای پیش با کنایه می نوشتم تا احتمالا به گوشه قبایی گیر نکند و چند سالی است که هر از چندی اگر حالی باشد به سراغش می آیم تا هم خودم خودم را افشا نکرده باشم در این حمام شیشه ای و هم گزگ نداده باشم ...

بماند این چرندیات بس است!

خدا را شکر که هنوز یوزر پسورد را فراموش نکرده ام والا باید سرک می کشیدم به صفحه های سالهای پیش و افسوس می خوردم با ورق زدن خاطرات در این دفترچه.

 نمی دانم چه نفرینی شده اینجا که تا اینجایش شده دپرسی فزاینده

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 16:48  توسط سيدمحسن فرجادی  | 

علاج افسردگی

این روزها بیشتر از اینکه خودنمایی آفتاب توجه ام را جلب کند خنکی پاییزی خودنمایی می کند. بوی پاییز بد جوری توی سرم رفته و ترس دارم افسردگی پاییزی دامنم را بگیرد؛ از آنفولانزای خوکی بدتر است.

نفس که می کشی مجبوری خنکای جان فرسای پاییز را به جان بخری، اما از این به بعد دیدنی است. حالا دیگر حال درختان هم گرفته و از حالا به بعد برگ پاشانشان زهر پاییز را می گیرد. هر روز دوست دارم برگهای بیشتری ببینم مگر همین رنگ و رو رفته ها تسلی باشند بر این روزها

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:55  توسط سيدمحسن فرجادی  | 

مرض

همه چیز به هم ریخته. آنهایی که تا دیروز ادعای مسلمانی نداشتند روز عید فطر روزه شدند و همه آنهایی که صبح روز قدس یا خواب بودند و یا پیک نیک، امسال جانفشانی کردند. قدمشان روی چشم همه، ایرادی ندارد! ولی اینکه از همه چیز برای پیشبرد منافعمان استفاده کنیم یعنی اینکه به رنگی امروز و به رنگ دیگری فردا.

یعنی دو رنگی و یعنی نفاق.

همین چیزی که این روزها نه به صورت «راه رفتن مورچه ای سیاه بر روی سنگی سیاه در دل شب» که عیان دارد خودنمایی می کند. ظاهرا اگر نگویم همه اما اکثریت قریب به اتفاق دچار این نفاق شده ایم. وای به روزی که نهادینه شود در من و ما این رذیله که باید پیشاپیش فاتحه خودمان را برای آن روز بخوانیم.

بد مرضی گرفتیم این روزها. بد مرضی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 12:7  توسط سيدمحسن فرجادی  | 

خداعقل دهد

یک باره تنت سرد میشود و یک کمی می فهمی درد بی کاری را.

اینجانب.....

25ساله دارای کارت پایان خدمت و...

تا کنون لب به سیگار و مشروب نزده ام و اعتیادی ندارم و به دنبال کارم...

اینها جملات مانده بر تکه کاغذی بود که اگر روزی گذرتان به زیر پل کریمخان افتاد، خودپرداز بانک سامان را دیدید سمت راستش این جملات را بر تکه کاغذی رنگ و رورفته که هنوز بخشی از آن مانده را می توانید ببینید.

این داستان بیکاری توی مملکت ماست که آدم را تا مرز شبه جنون و جنون پیش می برد.

بیکار شدن خبرنگارها به دنبال توقیف موقت و غیر موقت و دائم وهزار کوفت دیگر یک کابوس است و بس. می خواهد برای هر روزنامه رخ دهد.

آنهایی که آدم اند و بیکاری کابوسی می شود برای آخر برجشان و نان سفره شان.

خدا به همه صبر دهد و عقل تا شاید دیگر روزنامه ای در نیاید تا شاید دیگر روزنامه ای توقیف نشود!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 18:10  توسط سيدمحسن فرجادی  | 

همین

ایام سرمستی مستدام!

همین!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 17:4  توسط سيدمحسن فرجادی  | 

اصلحی نژاد

کار خلافی که نمیخوای بکنی!

فقط حمایت و یک رایه!

که البته احتمالا بعدا به ضررت تمام شود.

ولی باداباد!

موسوی که تا 3ه ماه پیش عکسهایش آرشیوی های 7-8 سال پیش بود چهره اش زیاد دیده می شود اما ایده هایش کمتر.

نمی دانم ستادهایش می خواهند دقیقه نود بترکانند یا خبر دیگری است. یا هم نمی توانند!(؟)

هر چی هست به نفع موسوی نبوده تا به حال، آنچه هست را می گویم.

موسوی اصلحی نژاد انتخابات دهمم است. همین.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:33  توسط سيدمحسن فرجادی  |